استادمان که رئیس گروه هم بود سفارش او را به ما دخترهای کلاس کرده بود. از این چشم بادامی ها بود تو دانشکده چشم بادامی زیاد داشتیم تو گروه ما هفت هشت نفری چشم بادامی بودند. آخرش نفهمیدم چینی بود یا کره ای و یا ژاپنی، میانه ای با این از بلاد خارجه آمده به وطن نداشتم و هیچ وقت هم اسمشون رو یاد نمی گرفتم آهان چرا اسم دو تا همکلاسیم رو تو دفترم نوشتم.«هیسافومی شیمیزو» از ژاپن و «جونگ ساک پارک» از کره. همکلاسی بودیم اما غیر از سلام بین ما کلمه ی دیگر رد و بدل نمیشد. پارک دو ترم تاریخ خواند و بعد رفت. گفتند تو کره کار میکنه. حالا این دختره آمده بود پروژه اش را در ایران تمام کنه مقتعه و مانتو می پوشید. هر روز به یکی نزدیک میشد ولی دریغ از دست یاری! یه بار به من گفت بیا باهم غذا بخوریم گفتم اگه وقت بشه میام. هیچ وقت هم نرفتم. یعنی وقت نشد یا مدرسه بودم یا دانشگاه یا مرکز اسناد. از انقلاب مقنعه خریده بود 5 هزار تومان همون رو من چند خیابان بالاتر 7 هزار تومان خریده بودم. دخترای دیگر گروهها هم دعوت به نهارش را یا رد کرده بودند یا پیچونده بودند. کارتش که حاوی ایمیل و شماره تلفن و ت مخابرات دزد...
ما را در سایت مخابرات دزد دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: جمعه 17 دی 1395 ساعت: 16:45